لعل
نوشتن از او برایم مثل نوشتن از امام موسی صدر است. با این تفاوت که هنوز هم از او کم می دانم. ولی همین دانش اندک هم من را شیفته او کرده. کتاب زندگی اش را امسال از نمایشگاه کتاب گرفتم. سال پیش هم زندگی علامه طباطبایی را از همین مجموعه. کتاب علامه را حبیبه جعفریان کار کرده بود که قلمش بسیار برای من دوست داشتنی است. اما کتاب "سید محمد حسینی بهشتی" را افسانه وفا کار کرده و البته اقتباس از لحن حبیبه جعفریان کاملا مشهود است. به نظرم شهید بهشتی با دیگران فرق هایی دارد که متمایزش می کند و آن شکستن چارچوب هایی است که فقط در عرف مذموم است. مثلا اینکه عینک آفتابی می زده یا سرش را راست نگه می داشته و راه می رفته و هزار و یک مثال دیگر که روحانیون پسین و پیشین تقبیح می کنند، اما صبر بهشتی را ندارند و گذشتش را و نگرانی برای انقلاب را...شأن عالم به جای خود اما امروز انقلاب به کسانی (اعم از روحانی و غیر روحانی) نیاز دارد که انقلاب از جانشان مهم تر باشد... هنوز هم فکر می کنم که چقدر کم می شناسمش... پانوشت: کتاب مذکور از انتشارات روایت فتح است فراز و فرود در زندگی هر فرد امری است اجتناب ناپذیر فقط با این تفاوت که فراز و فرود بعضی ها بیشتر به چشم می آید ...مثل نویسنده ها...مثل سید مهدی شجاعی کمی دیرتر به نظرم یک سوِژه سوخته است و فقط به خاطر بعضی شباهت ها به رویکردهای اخیر درباره مهدویت زیر ذره بین رفته است. سبک داستان بسیار شبیه به داستان "ظهور" از علی موذنی است. بازگشت به کتاب "خورشید نیمه شب" از همین نویسنده به عنوان یکی از فصول داستان هم نشان می دهد نویسنده نتوانسته آن طورکه باید مضامین مد نظرش را در داستان بگنجاند. شاید کمی دیرتر می توانست از یک نویسنده تازه کار هم صادر شود. با این فرق که چون این کتاب را سید مهدی شجاعی نوشته باید چاپ شود با قیمت بالایی هم فروش رود ولی اگر کتاب یک نویسنده جوان و گمنام بود در خانه خاک می خورد... ۲) قیدار: رضا امیرخانی توفیق خواندن قیدار به برکت سفارش یکی از دوستان برای خریدش از نمایشگاه کتاب فراهم شد. والا از وقتی جناب امیرخانی با نشر افق سروکار دارند وسع ما نمی رسد برای یک کتاب لاغر مردنی ۹۰۰۰ تومان هزینه کنیم! قیدار دقیقا همان فضای "من او" و "ارمیا" را دارد. و شخصیت اول داستان دقیقا گرفتار همان چالش هایی است که علی فتاح و ارمیا. فقط تفاوت شخصیت هاست که کمی تمایز ایجاد می کند چرا که علی هنرمند است و ارمیا رزمنده و قیدار گاراژدار! معجزات املایی به وضوح در قیدار کمتر دیده می شود و این یعنی تغییر استراتژی امیرخانی در جذب مخاطب. امیدوارم که امیرخانی در تکرار فضای شخصیت ها و به خصوص پایان داستان هایش هم تجدیدنظری کند و گرنه احتمال امیرخانی زدگی در فضای ادبیات داستانی خواهد رفت. و العاقبه للمتقین استاد می گوید برخلاف دنیای غرب که در آن انسان صورت گر و خالق است در نگاه دینی انسان حکایت گری می کند. انسان دیندار حکایت گر رابطه وجودی اش با خداست. هرچه از این رابطه وجودی بیشتر بگوید با خالقش یکی تر می شود. عاشق هرچه بیشتر از عشق بگوید فهم وجودی اش از عشق بیشتر می شود. اهل بیت هم از آن جهت که پیشوای حکایت گری خالق و مخلوقند زبانشان این قدر به دل می نشیند. یاد این آیات می افتم که خدا بارها به پیامبر می فرماید: واذکر فی الکتاب ابراهیم... واذکر فی الکتاب ... واذکر فی الکتاب... حضرت زهرا این قدر از عشق به ولیّ خدا گفت که فهم وجودی اش پهلوی شکسته اش شد... غایت روایتگری امام حسن هم جگر پاره پاره اش بود... بعد کربلا همه ائمه حکایت گر رابطه وجودی حسین بن علی با خدا شدند... و بعد از قرن ها، آن زمانی که حکایت و حکایت گری و حکایت گر به فراموشی سپرده شده بودند، امام خمینی علُم تعزیه حسینی را دوباره برافراشت. به خودم فکر می کنم. به این که چقدر باید فرصت های از دست رفته را زود جبران کنم. من حالا هم بار حکایت 30 سال انقلاب را بر دوشم حس می کنم و هم بار حکایت سال های سخت پیش رو را که به زودی خواهند رسید. پانوشت: تلویزیون و رادیو بعد از اذان مغرب روز شهادت لباس عزا را درمی آورند و دوباره همه چیز به حال عادی برمی گردد. من اما نمی دانم چرا هرچه می کنم باز هم قلمم روضه می نویسد. صل الله علی روحک و بدنک هرچه در رنگ های خطوط وبلاگ گشتم برای واژه "بدنک" رنگ نیلی را ندانستم کدام است... این اشک ها به پای شما آتشم زدند شکر خدا برای شما آتشم زدند من جبرئیل سوخته بالم، نگاه کن! معراج چشم های شما آتشم زدند سرتا به پا خلیل گلستان نشین شدم هرجا که در عزای شما آتشم زدند از آن طرف مدینه و هیزم، از این طرف با داغ کربلای شما آتشم زدند سیدحمیدرضا برقعی نوشته جالبی از استاد محمدرضا حکیمی می خواندم که جملات زیر توجهم را جلب کرد. به خصوص که در این مدت چیزهای عجیب زیاد دیدم مثل دفاع یک روحانی از یک مفسد فی الارض: اصولا اگر در هر جامعه ای عدالت اجرا شود مردم از نظر فرهنگی رشد می کنند. و جامعه ای که دارای رشد باشد مطالبات دارد؛ یعنی به هر چگونگی از نظر مدیریت و قضاوت و اقتصاد و رضایت نمی دهد و هر بازاری ، هرگونه نرخ گذاری و هر گونه رفتار با انسان را نمی پذیرد. ملاک جامعه آگاه مطالبات آن جامعه است. و السلام علی من یخدم الحق لذات الحق، و یدعو الی اقامه القسط و العدل... قلاده های طلا با تمام نکات مثبتش بیشتر فیلمی برای آیندگان است. چرا که بیشتر به روایتی مستند از وقایع انتخابات 88 پرداخته است و اگر از معدود معیارهای سینمایی اش چشم بپوشیم کاملا اثری مستند است. نکته دیگری که به چشم می آید عملکرد ضعیف موسیقی در فیلم است. همانطور که فضای داستان و صحنه می تواند به مخاطب حسی را القا کند موسیقی هم چنین توانایی دارد اما موسیقی قلاده های طلا اولا بسیار کم رنگ و کم تأثیر است و همان حس موجود در پلان را بازتولید می کند و نه کاری فوق آن. به هرحال باید اعتراف کرد ابوالقاسم طالبی با این فیلم فصل جدیدی در سینمای ایران گشوده است و فضای امن سینما را از سیاسیون سلب کرده. پس هر لحظه ممکن است اسم شما هم برده شود آقای ... "و نیچه گریه کرد..." جزو آن دسته از کتاب هایی بود که بی برنامه وارد ساعات مطالعاتی ام شد. داستانی در دهه 1880 میلادی که با شخصیت های تاریخی قوام پیدا کرده. دکتر برویر به درخواست زنی که نیچه را از نزدیک می شناسد مأمور درمان افسردگی نیچه می شود بدون آن که خودش از این ماجرا باخبر شود! یکی از نکات قابل توجه کتاب این است که برای اجتناب از کسالت آور شدن رمان برخلاف انتظار مخاطب، نیچه شخص اول داستان نیست و به حاشیه می رود و آن چه که خواننده باید از او بداند همگی در لفافه و در خلال گفت و گوها با دکتر برویر که در مرکز داستان است مطرح می شود. ریتم داستان در ابتدا کمی کند است و این شاید برای خواننده ایرانی خیلی خوشایند نباشد، اما باید دانست که اگر کمی در برابر این خصوصیت ادبیات اتریش ( که بخشی از آن ناشی از خواص جغرافیایی این کشور است) صبوری کنیم می شود با جریان داستان همراه شد و از این کتاب به عنوان یکی از تجربه های خوب رمان فلسفی نام برد. اگرچه کتاب بیان و شکلی رمان گونه دارد اما بی تردید این داستان بر پایه اندیشه های فلسفی و با هدف معرفی اندیشه نیچه نوشته شده. این مسئله یادآور کم کاری های ما در حوزه معرفی اندیشه فیلسوفان اسلامی و ایرانی مان است. به جز کتاب " مردی در تبعید ابدی" که مرحوم نادر ابراهیمی نوشته و دست مایه ساخت فیلمی به همین نام هم شد، من عنوان دیگری که در راستای تبیین اندیشه های فلاسفه ایرانی باشد ندیدم. به هرحال حوزه رمان حوزه ای است که می توان چهره سخت فلسفه را در آن تلطیف کرد تا مخاطبان بیشتری را دربرگیرد.


| Design By : Pichak |


